خدایا امتحانم کن!

می گن ما تو این دنیا همش داریم امتحان پس میدیم. وقتی مریض میشیم، وقتی عزیزی رو از دست میدیم، وقتی ناراحتی پیش میاد، وقتی بدهکاریم، وقتی خوشیم، وقتی دنیا به کامه! وقتی تو زندگی همه چی خوبه، وقتی پولداریم، وقتی … تو زندگی خیلی از این شرایط برای ما پیش میاد و ما نسبت به اونا عکس العمل نشون میدیم.

به کسی که از غم از دست دادن عزیزی ناراحته و خیلی داره خودشو اذیت می کنه می گن “غصه نخور، صبر داشته باش، خدا داره امتحانت می کنه”

به کسی که بدهکاری داره و از زندگیش ناراضیه می گن: “همه چی درست میشه، نگران نباش، این یکی از امتحان های خداست”

به کسی که بچه اش مریض شده و خیلی از لحاظ فکری داغونه  هم همینا رو میگن و در موارد دیگه هم باز این جمله تکرار میشه.

تا الان خیلی از شرایطی که بالا اسم بردم رو تو زندگی تجربه کردم. مریضی، از دست دادن کسی، بدهکاری و خیلی شرایط دیگه. البته روزای خوب هم بوده، خیلی هم خوب بوده اما خیلی دوست دارم یه بار خدا مثل بنده های پولدارش امتحانم کنه! خیلی دوست دارم یه بار انقدر پول داشته باشم، که خیلی زیاد! خوب اینم یه جورشه دیگه.  چی میشه یه بار اینجوری امتحان بشم. خدایا من آماده ام اینجوری امتحانم کنی! اصلا من عاشق اینجوری امتحان کردنات هستم! اصلا من به عنوان یک بنده که تا حالا در معرض این نوع امتحان قرار نگرفته آمادگی خود را برای امتحان دادن اعلام می کنم!!!

ارسال شده در نوشت. 1 دیدگاه »

انرژی مثبت!

ببین! بیا با هم رو راست باشیم! تو زندگی 2 راه بیشتر نداری، یکیشو باید انتخاب کنی، مسیر و مقصد هر دو هم معلومه!

راه اول:

یا باید بشینی زانوی غم بغل بگیری هر روز از وضع بدی که توش هستی بنالی و آه و زاری کنی، به در و دیوار فحش بدی، خبرهای بد رو از تو روزنامه ها جدا کنی و بخونی، موفقیت دوستاتو ببینی و بهشون حسودی کنی، با همه دعوا داشته باشی، اعصاب نداشته باشی و همش تو خودت باشی، همش منفی بافی کنی و غر بزنی و خلاصه امیدت رو از دست بدی.

راه دوم:

تو میتونی شاد باشی و شادی کنی، حتی وقتی کوهی از مشکل رو دوشته، میتونی از زیبایی های زندگی لذت ببری، به همه به خاطر موفقیت هاشون تبریک بگی و باهاشون شادی کنی، برای زندگیت برنامه ریزی کنی، برای رسیدن به هدفت تلاش کنی، اعصابتو کنترل کنی و تو برخوردی که با بقیه داری حساب شده و منطقی رفتار کنی، سعی کنی به دیگران هم امید بدی و آدم مثبت گرایی باشی.

اگه راه اول رو انتخاب کنی، از اینی که هستی بیچاره تر میشی، بد بخت تر میشی، افسردگی میگیری و داغون میشی هر روزت گند تر و بد تر از دیروزت میشه، هیچ مشکلی هم ازت حل نمیشه، روز به روز به مشکلاتت اضافه میشه. اما اگه راه دوم رو انتخاب کنی، مثبت گرا باشی و هدفت تو زندگی مشخص باشه، برنامه ریزی داشته باشی و تلاش کنی و امیدت رو از دست ندی، مطمئن باش تو کار، درس، زندگی، تو همه چی موفق میشی. این رو هم در نظر داشته باش که مسئول خوشبخت کردن تو، خود تو هستی نه کس دیگه. اگه میبینی زندگیت به سمت خوشبختی نمیره، بدون اشتباه از خودت بوده. تو زندگی، با وجود تمام مشکلات و سختی ها، با وجود تمام گره هایی که تو کار آدم میوفته، باید مثبت گرا بود، باید مثبت فکر کرد. تنها اینجوریه که میشه همیشه موفق بود.

منبع عکس ها:

عکس اول

عکس دوم

ارسال شده در نوشت. 2 دیدگاه »

هوس قمار دیگر…

اینم یکی دیگه از اشعار مولاناست که خیلی دوسش دارم.

همـــه صیــــدها بکــردی هـلـــــه میـر بار دیگر         ســــگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر
همـــه غوطــه‌ها بخوردی همـه کــارها بکــردی        منشیـن ز پـــای یــک دم کــه بماند کار دیگر
همـــه نقـدها شمــردی بـه وکیــــل درسپـردی        بشنـو از ایــن محــاسب عدد و شمـــار دیگر
تـو بســی سمن بـران را‌‌‌‌‌‌‌ به کنــــار درگــرفتــی        نـفســی کــــنـــار بگــشــا بنگـــر کــنـار دیگر
خنــک آن قمـاربازی کــــه ببـاخت آن چه بودش        بـنـمــانـد هـیـچــش الا هـــوس قــمـــار دیگر
تو به مــرگ و زنـدگـــانی هـلـه تا جـز او نـدانی        نه چـو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر
نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس        بـودش زهــــر حریـــفی طـــرب و خــمار دیگر
همــــه عمــر خوار باشـــد چو بر دو یــار باشـد         هـلـه تــا تـو رو نیـاری ســوی پشت دار دیگر
کــه اگــر بتـان چنیــن‌اند ز شه تو خوشه چینند        نــبــدســت مــرغ جــان را جــز او مطــار دیگر

اگه می خواید مولانا رو بیشتر بشناسید اینجا کلیک کنید.

وام میدهیم، آن هم سه سوته!

وقتی بانک های یه کشور سرمایه هاشونو فقط در اختیار یه قشر خاصی می ذارن، و ملت بد بخت مجبور میشن به خاطر چندرغاز! پول به هر آب و آتیشی بزنن و در به در اینور اونور بشن، زمینه برای کلاهبرداری و مسائل بعدش خیلی راحت فرآهم میشه. قبلا یادمه بانک های خصوصی مثل پارسیان با سند خونه به راحتی آب خوردن بهت وام می دادن و کلی هم قربون صدقه ات میرفتن، اما نمیدونم یهو چی شد(که البته می دونم چی شد اما نمی گم!) یه دفه همه از دادن هر نوع وامی معذور شدن! و ملت همینجوری موندن وِیلون!

یه نگاه به صفحه نیازمندی های روزنامه ها، مخصوصا همشهری بندازید می بینید که یه سری شرکت آگهی دادن که وام میدن. اینا 2 نوعند، یه سری وام کم میدن که باهاشون کاری ندارم! یه سری وام های کلون میدن که با هاشون کار دارم! دسته دوم هم خودشون 2 نوع دارن: یه سریاشون که وام شخصی میدن، یه سری وام بانکی میدن. اگه بخوام تقسیم بندی کنم تا صبح باید بنویسم. خلاصه اش می کنم. این شرکت ها یا کلاهبردارن، یا کلاهبردار تر!!!

مثال برای دسته اول:

شما روزنامه رو باز می کنی، یه آگهی میبینی که نوشته “اعطای وام به دارندگان ملک تهران و شهرستان – 24 ساعته”! خوب شما هم نیاز به پول داری، بانک هم که وام نمیده، گوشی رو بر میداری، شماره میگیری، طرف آدرس میده، شما هم مسلما یادداشت می کنی! یه روز سند ملک رو ورمیداری میری به آدرسی که نوشتی. اونجا طبقه آخر یه ساختمون که حداقل مال زمان تیرکمون شاهه و آسانسور هم نداره، یه دفتر کوچیک پیدا میکنی که توش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشه و بوی گند سیگار خفت میکنه! 2 نفر نشستن اونجا، یه پیرمرد، یه جوون. سند رو میبینن، بهت میگن ما کارشناس میفرسیتم اونجا رو میبینه، بعد 50% ارزش ملک رو بهت وام میدیم، سند به نام وام دهنده میشه، نزولش! هم میشه سالی 30%. خوب شما میگی اگه سند به نام وام دهنده بشه، وقتی من پولو تصفیه کردم، چجوری باید پسش بگیرم؟؟؟ اونا هم میگن همون موقع که سند به نام وام دهنده میشه یه مبایعه نامه به شما میدن که وقتی شما پولو برگردوندی، سند به نامتون بخوره. تازه این جماعت هنگام وام دادن به شما 10% از وام رو به عنوان کارمزد خودشون کم میکنن! همونطور که میبینید این جماعت کاملا کلاهبردارن، یعنی تابلوتر از این دیگه کلاهبردار نیست تو دنیا! یعنی خدا لعنت کنه پدر مادرشونو. خوب بی شرفا، اگه وقتی میخواید ملک رو برگردونید، بزنید زیر همه چی و بگید ما از فروش خونه به شما پشیمون شدیم و خسارت شما رو همونطور که تو مبایعه نامه اومده میدیم چی؟؟؟ حدس زدن بقیه احتمالات به عهده شما!

دسته دوم:

این دسته هم پیدا کردنشون مثل دسته اول از طریق روزنامه است، با این فرق که تو آگهی شون نوشته: “اعطای وام بانکی به دارندگان ملک تهران و شهرستان”. شما مثل سری قبل زنگ میزنی و آدرس میگیری و میری. این بار آدرس کجاست؟ خیابون ملاصدرا، طبقه چهارم یه برج! دفتر یارو رو که میبینی می گرخی، یه دفتر شیک و تمیز، کلی هم با کلاس. یارو بعد از سلام و احوالپرسی گرم و چاق سلامتی و آوردن قهوه و نسکافه و چایی و خلاصه انواع نوشیدنی گرم و سرد و ولرم، انواع وام هایی که موجود هست و برای شما شرح میده. شما وام بانکی رو انتخاب میکنی که سالی 20% سود داره. طرف به شما میگه 1 ماه تا 45 روز طول می کشه این وام و شما باید کپی سند ملک، کپی استعلام شهرداری، کپی بنچاق رو به همراه 1،033،000 تومن براش ببری! شما راجع به پول می پرسی، طرف هم میگه این پول یرای انجام کارهای اداریه و اگه کار انجام بشه از 10% کارمزدی که آخرش میخواد بگیره کم میشه، اگه هم کار انجام نشه، غیر از اون 33000 تومن که پول پیک موتوری و … به شما برگردونده میشه. طرف کلی شما رو آگاه میکنه و میگه که تمام تلاششو میکنه تا کار رو برات انجام بده اما ممکنه نشه و در همین اثتا از توکل به خدا و ائمه و نقش دعا در زندگی انسان حرف میزنه! در ضمن این هم میگه که کار اصلیش خرید و فروش زمینه و این کار رو برای رضای خدا انجام میده! و از این جور حرفا. شما یا بی خیال میشی، که هیچ، یا اینکه قبول میکنی شرایط رو و پول و مدارک رو بهش میدی. بعد از 15 روز بهش زنگ میزنی، میبینی طرف ور نمیداره، 5 روز مدام از صبح تا شب زنگ میزنی، طرف جواب نمیده. تا اینکه روز بیستم خودش زنگ میزنه و میگه دخترش خونریزی داخلی داشته و خودشم حالش خوب نیست، اما زنگ زده به شما که خیالت راحت باشه و مطمئن باشی که کار رو برات انجام میده.

نمیخوام سرتونو درد بیارم، شما تو این مدت بار ها و بارها از طرف اون آقا پیچانده خواهید شد. هر بار به یک بهانه، یه بار میگه فلانی که داره کارو انجام میده قراره بیاد خبر بیاره، یه بار میگه همون آقا مادربزرگش مرده، یه بار میگه تو راه بوده هنوز نیومده، خلاصه به دلایل مختلف پیچونده می شید! آخر سر هم باهاتون قرار میذاره که خبر نهایی رو بهتون بگه، شما هم با کلی نذر و نیاز میرید دفترش، بهتون به راحتی هر چه تمام تر میگه کار انجام نشده! اما طبق قولش پول رو بهتون برخواهد گردوند که اون خودش یه داستانیه و شما باید کلی زور بزنید که بتونید پول رو ازش بگیرید!

همینطور که دیدید این دسته از افراد نه چندان محترم جامعه به راحتی هرچه تمام تر ملت رو بیچاره میکنن و کلاهبردارن، کلاهبردار از چه نظر، از این نظر که پول شما رو گرفته و اونو بعد از 3 ماه!!!!! با کسر 33000 تومن بهتون برگردونده. اولا حواستون باشه هیچ وقت، تاکید میکنم، هیچ وقت به سرتون نزنه از اینا وام بگیرید! چون علاف میشید! دوما، یکی به من بگه چرا باید انقدر اوضاع خراب باشه که هرکی هر غلطی دلش خواست بتونه انجام بده؟

پی نوشت: نویسنده پس از نوشتن این پست مخش پکید و داغان شد و از هوش رفت!!

پی نوشت 2: این ماجرا واقعی است!

ارسال شده در نوشت. بیان دیدگاه »

بازی!

یه چند وقتی بود دستی به سر و گوش لپ تاپ نکشیده بودم، خیلی همه چی قر و قاطی بود. تصمیم گرفتم یه ذره مرتبش کنم و از این وضع درب داغون درش بیارم. در حال گرد گیری و جارو کشی هارد کامپیوتر بودم و داشتم فایل هارو جابجا میکردم که یه پوشه پیدا کردم توش چند تا بازی بود. یکی از اونا یه بازی فلش بود و بازیش اینجوریه که یه سری توپ رنگی بالای صفحه هست، شما هم یه سری توپ داری که باید اونا رو به سمت توپ های هم رنگش که بالای صفحه است شلیک کنی و ترکیب های 3تایی یا بیشتر درست کنی و اینجوری اونا از بالای صفحه حذف میشن. این بازی رو بابام از شرکتشون آورد! گفت ملت میشینن از صبح تا شب بازی می کنن!! منم دیدم قشنگه آوردم خونه! خلاصه خودش بازی می کنه و کلی حال میکنه.

یه بازی دیگه ام توش بود که ما رو یاد دوران بچگی مون انداخت و اون هم بازی نبود جز River Raid (همون هواپیماهه بود برای آتاری، همون!) البته این بازی رو خیلیا برای دانلود گذاشتن اما خوب منم میزارم که منم گذاشته باشم. ولی عجب دورانی بودا، خیلی باحال بود، میشستیم از صبح تا شب آتاری بازی کردن و تو سر و کله هم زدن. یادش بخیر چند تا دسته آتاری سر این بازی شیکوندم من!

اگه میخواید این بازی ها رو دانلود کنید لینکاش این پایینه!!

دانلود بازی اول: Buble Shooter

دانلود بازی دوم: River Raid

پی نوشت: البته 2 تا بازی دیگه هم بود که خوب چون حجمشون زیاد بود اسمی ازشون نیاوردم!

ارسال شده در نوشت. بیان دیدگاه »

عمو عادل!

فردوسی پور و برنامه نودش این روزا شدن نقل مجالس و محافل و همه دارن راجع به این برنامه بحث می کنن و مینویسن و خلاصه خیلی شلوغ شده. یکی حمایت می کنه، یکی نقد می کنه، یکی فحش میده، یکی اس ام اس میزنه، یکی بی تفاوته میشینه سریال متشکرم میبینه! خلاصه نوع برخورد با این برنامه متفاوته. من خودم از کسایی هستم که فکر می کنم دیدن این برنامه وقت تلف کردنه! چرا؟ چون بحثایی که توش میشه بحثای کارشناسی نیست، بحثای خاله زنکیه! حاشیه مهم تر از متن شده، کارشناسایی که تو این برنامه صبحت می کنن اکثرا کارشناس نیستن، بلکه پیشکسوتن و خوب پیشکسوت بودن تو یه زمینه دلیلی بر کارشناس بودن نیست!

این برنامه تو بعضی از مسائل خیلی زیاده روی می کنه، مثلا اوایل این فصل بعد از بازی پرسپولیس و ذوب آهن کلی از وقت برنامه سر این هدر شد که فلان توپی که به دست بازیکن ذوب آهن خورده پنالتی بوده یا نبوده! و آقای مصطفوی داشتن داد و بیداد می کردن که ای وای، ای امان! حق مارو خوردن! اگه اینو پنالتی میگرفتن، ما قهرمان بودیم! خوب حالا گیریم بوده و داور پنالتی می گرفت، چند درصد احتمال گل شدنش بود! خیلی پیش اومده که داور پنالتی گرفته و کسی که پنالتی می زده توپ رو گل نکرده! بعدشم همین بحثای حاشیه ای بود که پرسپولیس رو به این وضع کشوند. خدایی دم آقای کاشانی گرم. با تمام مشکلاتی که پرسپولی داشت، مثل مرد این تیم رو اداره کرد و نذاشت تیم دچار کوچکترین حاشیه ای بشه. اما از وقتی جناب مصطفوی اومد روز به روز حاشیه ها بیشتر شد و تیم به این وضع افتاد. بگذریم….

خود فردوسی پور انسان خوب و مودبیه و اطلاعاتش هم در مورد فوتبال زیاده. علاوه بر این حافظه خوبی هم داره و این خیلی تو بحثا بهش کمک میکنه. اما نکته ای که مهمه اینه که به نظر میاد هوش هجانی بالایی نداشته باشه. اینو برای این می گم که خیلی وقتا شده تو بحثا یه دفه جو گیر میشه یه حرفی میزنه که خودشم بعدا می فهمه چی گفته! بعضی وقتا شوخی هایی می کنه که شاید درست نباشه خلاصه اگه می تونست هوش هیجانیشو کنترل کنه و به موقع و با جملات درست حرفشو بزنه، مسلما گرفتار این وضعی که الان پیش اومده نمی شد.

البته، انصافا سازمان تربیت بدنی و فدراسیون هم الکی شلوغش کرده و بیخودی داره گیر میده. تو یکی از برنامه هاش طرف وقتی جوابی برای سوال فردوسی پور نداشت شروع کرد به داد زدن و به قول خود عادل، فرافکنی و ربط دادن شقیقه به چیزای نا مربوط! تو یکی دیگه از برنامه ها هم دوباره مثل اینکه این قضیه پیش اومده. فکر نمی کنم سوال فردوسی پور اونقدر بی ربط و بد باشه که مسئولین عزیز ورزشی که جا داره به خاطر زحماتی که می کشن و هزینه هایی که می کنن و بعدا می گن اصلا ما چرا این همه هزینه کردیم! و همچنین به خاطر برنامه ریزی قشنگی که برای تیم ملی و لیگ کردن (اوه نفسم بند اومد!)، اینجوری شلوغش کنن و باشگاه ها و مربیا و اینا بخوان نود رو تحریم کنن.

حالا از همه این بحثا بگذریم، دیشب قرار بود که در حمایت از برنامه نود همه به این برنامه اس ام اس بزنن که خوب متاسفانه به دلایلی که هیچ کس ازش خبر نداره و کاملا نامعلومه!!!!!! سیستم پیامک برنامه مشکل دار شده بود و نشد که بشه! خوب از این بحث هم بگذریم!!!!!

خلاصه عادل جون، برنامه نود اولا خوب بود، زیادی داری به حاشیه میپردازی، یه بازبینی تو رویه برنامه بکنی بدک نیست. آقایون مسئولین عزیز ورزشی! چیزی نشده که به اینجوری شلوغش کردید، مسلما فردوسی پور نه قصد براندازی! داره، نه قصد پایمال کردن خون شهیدا رو. فردوسی پور نقد میکنه، نقدش هم منصفانه است، ممکنه بد بیان بشه، اما منصفانه است، اگه می تونید، جوابشو بدید، نمی تونید هم شلوغش نکنید. شما هم که هنوز 10 سالت نشده می خوای ببینی فلان صحنه تو بازی پنالتی بوده یا نه، شما بدو برو بخواب که فردا خانوم معلمت دعوات نکنه!!!! این چیزا به درد شما نمی خوره، شما طبق سیاست هایی که وضع شده! باید عمو پورنگ ببینی، نه عمو عادل!!!!

ارسال شده در نوشت. بیان دیدگاه »

لعنت بر ایرانسل!

از وقتی ایرانسل اومد خیلی  چیزا عوض شد. قیمت سیم کارت کم شد، سیم کارت اعتباری یه سر و سامونی گرفت، اینترنت اومد تو گوشیا، طرح های قرمز و آبی و طلایی و بنفش و خاکستری اومدن و جایزه و سیم کارت رایگان و خلاصه اینا چیزایی بودن که بعد از اومدن ایرانسل باب شدن. همه اینا به کنار، از وقتی ایرانسل اومده، مزاحمت تلفنی هم دوباره رونق گرفته و به شدت بلای جون مردم شده و خیلی ها رو شاکی کرده. یکیش خود من!

چند وقت پیش یکی به بابام اس ام اس میده که اگه مردی گوشی رو بردار!!! بابام هی پیش خودش فکر می کنه خدایا این کیه؟ این وقت شب؟ مگه اصلا گوشی من زنگ خورده که ودارم؟ چیکار داره؟ خلاصه پیش خودش فکر می کنه طرف اشتباه اس ام اس داده. از 3 دقیقه بعد، یارو شروع می کنه به زنگ زدن! هر بار هم بابام ور میداشته می گفته الو، یارو قطع می کرده!!! به خدا 3 ساعت یارو مدام زنگ میزد! چرا بابام موبایلو خاموش نکرد؟ خوب منتظر زنگ کسی بود(دیگه گفتن نداره که!) بعدش یارو دوباره شروع کرد اس ام اس دادن که آره تو جرات نداری برداری، تو فلانی، تو…

قضیه بالا رو داشته باشید، از حدودا 3 شب پیش یکی زنگ میزنه به گوشی مادرم، مادرم میگه الو، یارو قطع می کنه!! از اون شب به بعد آقا هر شب یکی دوتا اس ام اس میفرسته! تا دیشب هر چی زنگ می زدیم به گوشیش جواب نمی داد، دیشب بابام زنگ زد بهش، کلی داد و بیداد که آشغال عوضی، به این شماره اس ام اس نده، داری اس ام اس میدی دقت کن! یارو هم در کمال خونسردی جواب میداد: نه من نبودم، کدوم شماره؟ نه من اس ام اس ندادم! امشب دوباره اس ام اس داد، زنگ زدم بهش، دیدم یه جوون پشت خطه، گفت جاااااااااااااااااانم، بهش گفتم تو کوری، چپولی، اسکلی، چته؟ دردت چیه، چرا اس ام اس میدی هی؟ می دونی خوار مادر چیه؟ میخوای… خلاصه داد و بیداد و اونم در کمال خونسردی قطع کرد!

خوب من الان باید چیکار کنم؟ اگه شکایت نکنم ای یارو همینجوری ادامه میده به مزاحمت، اگه شکایت کنم از کجا معلوم علافی الکی نباشه؟ بهش فحش بدم، یارو کرمش میگیره! فحش ندم، فکر می کنه ما اسکلیم،اصلا اگه این اتفاق برای یه خانواده دیگه بیوفته و زندگی شون از هم پاشیده بشه چی؟ الان من حق دارم شاکی بشم یا نه؟ لعنت به هیکلت ایرانسل که بیچاره کردی مارو!

ارسال شده در نوشت. 4 دیدگاه »

دمپایی های پرنده!

یکی از خاطراتی که مربوط به دورانی که چابهار بودم میشه و هیچ وقت از یادم نمیره، خاطره شبیه که نزدیک بود یه بلایی سر دوستم مسیح بیارم! البته غیر عمد و اصولا من انسان بی آزاریم و آزارم حتی به یه مورچه هم نرسیده! اول یه مقدمه بگم، بعضی وقتا پیش میومد که شوخی های ما تو چابهار خیلی ناجور میشد، یعنی خطرناک میشد. البته اون موقع نمی فهمیدیم چیکار داریم می کنیم، اما بعدا که یادمون میومد مثل یه حیون با وفایی!! پیشمون می شدیم. مثلا یه بار سر یه جریان الکی 14 تا شیشه دلستر تو خونه شکستیم که وقتی موقع جمع کردن شیشه خورده ها رسید اشکمون دراومده بود!

اما اینبار شوخی فراتر از این حرفا بود. شوخی این دفعه اینجوری بود که دمپایی پای چپ رو با پا مینداختیم بالا و با اون یکی پا شوتش میکردیم سمت هم!! خوب آره این کار خیلی بده، اصلا سعی نکنید انجام بدید، خطر ناکه! دیدید سر همین شوخی کفش و دمپایی نزدیک بود بوش به فنا بره که البته جا خالی داد و باقی ماجرا که اینجا جاش نیست (خوب اگه اینجا جاش نیست چرا میگی!!!) به هر حال آره دیگه، یه مدت این شوخی باب شده بود و دمپایی بود که تو خونه شوت میشد اینور اونر. البته شرایطی پیش میومد که کسی که میخواست ضربه بزنه منصرف میشد و فقط به ترسوندن طرف مقابل اکتفا می کرد، مثلا همین مسیح که اسمشو آوردم، این دوست عزیز دمپایی هاش هر کدوم 2 کیلو بود، خوب اگه به کسی می خورد صدای همون حیوون با وفا رو میداد.

آره، یه بار که جو ما رو گاز گرفته بود و مشغول دمپایی پروندن بودیم، این آقا مسیح رو کاناپه دراز کشیده بود و داشت تی وی نگاه می کرد واسه خودش و کلی مشغول بود. منم دیدم خوب یه حالی بهش بدم و یه ذره بترسونمش :دی (مرگ، نخند) :| آره دمپایی رو انداختم بالا و پامو آوردم جلو که مثلا شوتش کنم، نمی دونم چی شد یهو پام خورد تو دمپاییه! دمپاییه شوت شد، اما نه سمت مسیح، بلکه سمت ساعتی که بالای کاناپه بود. همه ساعت رو نگاه کردن، ساعته از جاش دراومد، خورد تو کاناپه، شیشه اش دروامد، خورد تو پای مسیح :| .

آقا ما رو داری، خشکم زده بود، هیچی بدو اینور، بدواونور، بالا پایین، خلاصه هر جوری بود شیشه خورده ها رو در آوردیم و کلی ضد عفونی کردیم و البته عذر خواهی… بعدش اومدیم تو هال، من یه لحظه فکر کردم، به خودم گفتم، اگه مسیح سرش زیر ساعت بود چی؟ اگه شیشه میرفت تو چشش؟ اگه یه بلایی سر پاش میومد؟ اگه …. و هزار تا فکر دیگه که دوباره معذرت خواهی شروع شد و خدایی این مسیح خیلی لطف کرد منو بخشید.

الان که دوباره یادم اومد تمام موهای تنم، دونه دونه، سیخ شد. اصلا از دمپایی می ترسم! خیلی شوخی بدی بود، که خدا رو شکر بعد از این جریان دیگه ادامه پیدا نکرد ( و البته جای خودشو به شوخی های بدتر داد که حالا بعدا می گم چی بودن!)

ارسال شده در خاطرات. 1 دیدگاه »

تولد، تولد، تولدت مبارک

یه چند سالی میشه که 25 دی رو خوشحالم و میگم و می خندم و کادو می خرم و کیک می خورم! چرا؟ خوب چرا نداره که، تولد خانوممه :دی. اصولا خدا یکی از بزرگترین لطف هایی که به من کرد این بود که یه همچین همسر مهربون و فهمیده ای رو نصیبم کرد. می گن زن و شوهر باید مکمل همدیگه باشن و این دقیقا چیزی که ما بهش رسیدیم، یعنی کمال. واقعا همدیگه رو درک می کنیم و حرفای همو می فهمیم. طرز فکرمون هم یه جوره و خلاصه انگار خدا ما رو برای هم آفریده.

اولین سالی که با هم آشنا شده بودیم یادمه شب تولدش با دختر خاله هاش رفتیم بیرونو اون موقع من یه پراید مشکی داشتم( یادش بخیر، عجب ماشینی بود، انقدر ما دوتا رو اینور اونور برد که نگو، خیلی خاطره داریم ازش). آره رفتیم دنبال اونا و با هم رفتیم بیرون. قرار بود که بریم یه جا شام بخوریم اما خوب چون خیلی زود بود، اول رفتیم پارک ساعی و یه ذره چرخیدیم اونجا، بعدش رفتیم فست فود قبیله تو خیابون ولیعصر و شام خوردیم و گفتیم و خندیدیم و از اون روز 25 دی به عنوان یه روز خوب وارد تقویم ما شد.

آره دیگه امروز روز خوبیه، امیدوارم خانومم همیشه سالم و سر حال باشه و هرچی از خدا میخواد بهش بده.

ارسال شده در نوشت. 1 دیدگاه »

رندان سلامت می کنند

این شعر مولانا رو خیلی دوست دارم:

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند
مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند

در عشق گشتم فاشتر وز همگنان قلاشتر
وز دلبران خوش باشتر مستان سلامت می‌کنند

غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر
خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند

افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسی
بی پا چو من پوید کسی مستان سلامت می‌کنند

ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو
من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند

ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا
وی شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند

حیران کن و بی‌رنج کن ویران کن و پرگنج کن
نقد ابد را سنج کن مستان سلامت می‌کنند

شهری ز تو زیر و زبر هم بی‌خبر هم باخبر
وی از تو دل صاحب نظر مستان سلامت می‌کنند

آن میر مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو
وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو
وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن جا که یک باخویش نیست یک مست آن جا بیش نیست
آن جا طریق و کیش نیست مستان سلامت می‌کنند

آن جان بی‌چون را بگو وان دام مجنون را بگو
وان در مکنون را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو
وان یار و همدم را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن بحر مینا را بگو وان چشم بینا را بگو
وان طور سینا را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو
وان نور روزم را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو
وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می‌کنند

ای شه حسام الدین ما ای فخر جمله اولیا
ای از تو جان‌ها آشنا مستان سلامت می‌کنند

و شنیدن این شعر رو با صدای استاد شجریان شدیدا توصیه میکنم.

رندان مست

منابع:

متن شعر از سایت گنجور

آهنگ از یه وبلاگی که یادم نیست مال کی بود، ایشالا صاحبش راضی باشه!!