نهان مکن

اینجا می نویسم!

یک بیت شعر

leave a comment »

بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان … نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

Written by حسین کوزه گر

جولای 5, 2009 at 10:59 ق.ظ

ارسال شده در یک بیت شعر

زبان!

leave a comment »

اولی: میخوام یه مدت آهنگای خارجی گوش کنم که زبانم قوی شه.

دومی: خوب این خیلی خوبه، حالا چی میخوای گوش کنی؟

اولی: ریچارد کلایدرمن(!)

دومی: …

پ.ن: جای خالی را با الفاظ رکیک مناسب پر کنید (البته تو دلتون)

Written by حسین کوزه گر

جولای 11, 2009 at 12:23 ب.ظ

ارسال شده در نوشت

قر و قاطی – یک

leave a comment »

1. اصلا مهم نیست که فیلم میلیونر زاغه نشین رو دیدید یا ندیدید یا قصد دارید ببینید یا قصد ندارید ببینید یا اصلا از فیلم های هندی خوشتون میاد یا نمیاد! این آهنگ Jai Ho قشنگه، البته به نظر بنده، اینو اگه خواستید از لینک زیر دانلودش کنید، اگه هم وسطش یه سری سر و صدای بی ربط شنیدید به من ربطی نداره، فحشش رو به اون انسان خارجی بدید که من از وبلاگش دانلود کردم!

Pussycat Dolls – Jai Ho

2. روز پدر مبارک

4. از خدا میخوام اگه خواست برای روز مرد (پدر) بهم کادو بده، یه کلید بهم بده که باهاش قفل مشکلاتم رو باز کنم، حالا اگه شاه کلید بود که چه بهتر!

3. هیچ دلیلی نداشت شماره 3 که همین باشه رو بعد از شماره 2 بنویسم!

5. دیشب یه کنسرت دیدم با عنوان ملاقات با دوزخیان که یکی از کارهای گروه مستان بود با خوانندگی همای (یا حمای) خیلی قشنگ بود، دیدنش رو توصیه می کنم.

6. همین فعلا تا بعدا ببینم چی میشه!

Written by حسین کوزه گر

جولای 5, 2009 at 10:56 ق.ظ

ارسال شده در نوشت

اصلاح الگوی مصرف – قسمت اول – پارک کردن!

leave a comment »

امسال سال اصلاح الگوی مصرفه و ما باید تلاش کنیم تا الگوی مصرف رو به هر نحوی که شده اصلاح کنیم تا الگوی مصرف اصلاح بشه! (حالا این یعنی چی من خودم هم نفهمیدم هنوز!) یکی از چیزایی که به شدت باید الگوی مصرفش اصلاح بشه بنزینه و یکی از کارایی که تو اصلاح الگوی مصرف بنزین نقش مهمی داره، رانندگیه، و یکی از کارایی که تو رانندگی برای هر کسی دونستنش واجبه و بلد نبودنش باعث هدر رفتن بنزین میشه، پارک کردنه! تا حالا توجه کردید یه پارک ساده ماشین چقدر میتونه طول بکشه و بعضیا چجوری ماشین رو پارک می کنن؟

طرف داره با ماشینش تو خیابون میره، بعدش یهو یه جای پارک خالی می بینه و یهو یادش میوفته که ئه، من تو این ساختمونه کار دارم! حالا سرعتش هم یه ذره زیاده، با بدبختی، 200 متر جلوتر ماشین رو نگه میداره و از عابر هایی که نزدیک بوده باهاشون تصادف کنه عذر خواهی می کنه! به عقب نگه می کنه می بینه 5 تا ماشین پشتش منتظرن تا این آقا ماشینش رو حرکت بده و اونا برن دنبال کار و زندگیشون! این دوست ما یه چند تا فحش بد زیر لب میده و پیش خودش شعور اونا رو زیر سوال میبره که شما که می بینید من میخوام اونجا پارک کنم، چرا اومدید پشت من واستادید!

یه ذره ماشین رو حرکت میده و اونا با بدبختی ماشین هاشونو از پشت ماشین این آقا در میارن و میرن. این دوستمون یه نگاه به عقب می کنه و می بینه که ماشین نیست، پس میذاره تو دنده عقب و یکی از دستاشو میندازه پشت صندلی شاگرد و شروع می کنه به دنده عقب رفتن و انقدر میره و میره و جای پارک رو هم رد می کنه و 10 متر عقب تر توقف می کنه. دوباره یه نگاه به جای پارک عزیزش می کنه و میذاره دنده 1 و تا میاد حرکت کنه یه تاکسی میاد جلوش توقف می کنه و یکی از مسافرا مشغول پیاده شدن میشه!

مسافر یه پیرمرده که خوب نمیتونه راه بره و کلی طول می  کشه تا بخواد در رو باز کنه و از ماشین بیاد بیرون و وقتی هم که میاد بیرون یه 5000 تومنی میده به راننده و مشغول صحبت با راننده میشه و میگه که پول خورد نداره و راننده هم شروع می کنه پول جور کردن برای اینکه بقیه پول پیرمرده رو بده و دوستمون همینجوری داره نگاه می کنه و حرص میخوره! چند تایی بوق میزنه ولی کسی محلش نمیذاره!

خلاصه، تاکسی حرکت می کنه و میره و این بنده خدا با عصبانیت شروع می کنه به حرکت و با سر ماشین وارد جای پارک میشه، اما جای پارک اونقدر بزرگ نیست که دوستمون بتونه ماشین رو پارک کنه! دوباره دنده عقب میگیره، از جای پارک میاد بیرون و تصمیم میگیره پارک دوبل بزنه! اما خوب از اونجایی که این کار رو هیچ وقت خوب یاد نگرفته استرس خاصی میاد سراغش! تصمیمش رو میگیره و شروع می کنه به پارک دوبل زدن.

دفعه اول موفق نمیشه چون فاصله اش با ماشین کناری خیلی کم بوده و نزدیک بود که کلی خرج صافکاری رنگ بمونه رو دستش! دفعه دوم هم موفق نمیشه چون فرمون رو دیر برگردونده و با 5 سانت عقب تر رفتن باید منتظر جرثقیل باشه که ماشین رو از تو جوب در بیاره. برای بار سوم امتحان میکنه و این دفعه حواسش رو خیلی جمع می کنه و دقت می کنه و …. موفق میشه و شاد خوشحال و سربلند، با غرور از ماشین پیاده میشه و اینور و اونور رو نگاه میکنه و در ماشین رو قفل می کنه و کتش رو میپوشه و به سمت ساختمونی که کارش اونجا بوده حرکت می کنه!

همونطور که دیدید تو این صحنه اگه 20 لیتر بنزین نسوخته باشه، دیگه 5 لیتر که سوخته و این مقدار میتونست خیلی کمتر از این باشه! بنده پیشنهاد می کنم یه دوره تخصصی فشرده پارک کردن برای همه راننده ها گذاشته بشه و همه مجبور باشن توش شرکت کنن و این باعث میشه که بنزین کمتری سوزونده بشه و ترافیک کمتری ایجاد بشه و کلی هم تو وقت صرفه جویی میشه. همچنین میشه این آموزش رو به کودکان پیش دبستانی داد که چجوری ماشین های اسباب بازیشونو پارک کنن تا تو آینده مشکلی براشون پیش نیاد و اصولا باید هر مشکلی رو به صورت ریشه ای حل کرد!

پی نوشت:

1)خدمت دوستانی که منتظر یه پایان خنده دار برای قصه اون بنده خدا که داشت ماشین رو پارک می کرد هستن باید عرض کنم که اون وقتی کارش تموم شد و داشت از ساختمون میومد بیرون دید پلیس داره ماشینش رو با جرثقیل میبره، چون جلوی سطل آشغال پارک کرده بوده! خیالتون راحت شد؟ حالا برید دنبال کارتون!

عکس ها از اینجا و اینجا

Written by حسین کوزه گر

ژوئن 28, 2009 at 7:59 ق.ظ

ارسال شده در نوشت

جناب آقای میر حسین موسوی، دست بردارید!

leave a comment »

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار … مهربانی کی سر آمد، شهریاران را چه شد؟

 

… نمیخواستم دیگه راجع به این انتخابات و  سیاست بی پدر و مادر و اینا حرف بزنم، اما انگار نمیشه.

اول از همه برای خودم متاسفم که جناب آقای میر حسین موسوی رو آدم میدونستم، برای خودم متاسفم که برای ایشون احترام قائل بودم، برای خودم واقعا متاسفم که  همه حرف هایی که در مورد ایشون زده میشد رو به شدت تکذیب می کردم  و برای مظلومیت ایشون دلم می گرفت. اما این آقای به ظاهر محترم که خودش رو انقلابی میدونه و احساس خطر کرده و میخواد ایران رو نجات بده الان شده بلای جون یه ملت. به چشم خودم می بینم تو خیابون افراد زیادی رو که لعن و نفرینش می کنن و از خدا میخوان جواب این کارایی که داره می کنه خودش بده. به چشم خودم دارم می بینم یه سری از جوونای این مملکت به خاطر این آقا دارن پرپر میشن و ایشون حتی ککش هم نمی گزه و تنها کاری که می کنه اینه که تو میدون امام خمینی براشون یاد بود بگیره! و تازه اونجا هم مردم رو تحریک به ادامه تجمع تو خیابونا می کنه!

دوم از همه برای مردمی متاسفم که شدن بازیچه دست این افراد. “امروز ساعت 5 ولیعصر”، “فردا ساعت 4 انفلاب”، پس فردا ساعت 3 میدون امام خمینی” و همینجوری برای اینا تعیین تکلیف می کنن و اینا هم راه میوفتن دنبال اونا. موقع کتک خوردن که میشه اینا حاضرن کتک بخورن، اما برای کی؟ برای چی؟ برای تحقق یه توهم؟ برای اینکه آقای میر حسین احساس می کنه حقشو خوردن؟ برای اینکه ایشون انقدر دچار توهم شده که نمیخواد قبول کنه شکست خورده؟

آقای میر حسین موسوی، آقای سید محمد خاتمی، آقای کروبی، شماهایی که همتون با هم احساس خطر کرده بودید، مردم دارن کشته میشن، می بینید؟ یا اینکه چشماتونو بستید و فقط به فکر خودتونید؟ چطور اونوقتی که مردم داشتن زندگیشونو می کردن، هرچند به سختی، هرچند با کلی مشکل، هر چند با ذلت! شماها احساس خطر کردید، اما الان که دارن به خاطر شما شعار میدن و کشته میشن احساس خطر نمی کنید؟ چرا هیچ وقت جوابی برای اتهاماتی که بهتون وارد شد نداشتید؟ چرا مردم رو تحریک می کنید که به تجمع ادامه بدن در حالیکه میدونید ممکنه به قیمت جونشون تموم بشه؟

شماهایی که خودتون رو وارث انقلاب میدونید و پای بند به آرمان های امام هستید و داعیه حفاظت از خون شهیدا رو دارید و ادعای انقلابی بودنتون گوش فلک رو کر کرده، چرا تو نماز جمعه شرکت نکردید؟ مگه ادعا ندارید که پیرو خط امام و رهبری هستید؟ مگه با شعار حی علی خیر العمل وارد انتخابات نشدید؟ پس چی شد اون همه شعار؟ شرکت تو نماز جمعه ای که می تونست به این وضعیت خاتمه بده خیر العمل نبود؟ فقط حرف بود؟ واقعا مثل همیشه فقط حرف زدید؟ چرا با وجود اینکه آقای خامنه ای صراحتا موضع خودش رو اعلام کرد و به شما هشدار داد این بساط رو تموم کنید، باز هم به این تجمعات خیابونی ادامه دادید؟

شما به فکر مردمید؟ میخواید مردم در آرامش باشن؟ میخواید به مردم آزادی بدید؟ میخواید محافظ جان و مال و ناموس مردم باشید؟ الان جان و مال و ناموس مردم در خطره، بچه های مردم به خاطر حمایت از شما کشته میشن، به زندان می افتن، ماشین های مردم آتیش میگیره، بانک ها سرقت میشه، شیشه های مغازه ها خورد میشه، پس کی میخواید کاری کنید؟ کی میخواید این وضعیت رو جمع کنید؟ اصلا شما هدفتون چیه؟ شما با وجود اینکه این همه شورای نگهبان اعلام آمادگی کرده باهاتون همکاری کنه و ازتون رسما درخواست کرده که تو جلسه حاضر بشید و مشکلاتتون رو بیان کنید و شکایاتتون رو علنا اعلام کنید، باز هم تو جلسه حاضر نشدید! اگه واقعا انقدر مطمئن بودید که تقلب شده، پس چرا برای پس گرفتن رای همین مردمی که تو خیابونا گاز اشک آور داره کورشون می کنه، به شورای نگهبان نرفتید؟ چرا حاضر نیستید با کسی رو در رو حرف بزنید؟ چرا شب مناظره با آقای احمدی نژاد اونجوری به لکنت افتاده بودید و شب بعدش تازه زبونتون باز شده بود که “ادب مرد، به ز دولت اوست!” شما با این کارایی که دارید می کنید، نهایت ادب خودتون رو نشون دادید!

آقای موسوی شما چیزی به عنوان منافع ملی شنیدید؟ دیدم تو فیلم هاتون یه آهنگی پخش میشد که می گفت همه جان و تنم، وطنم وطنم وطنم وطنم، به این حرف چقدر پایبند هستید؟ شما چقدر ایران براتون مهمه؟ آقای موسوی، شما داشتید اسطوره من می شدید، داشتید برای من تبدیل به یه سیاست مدار محبوب میشدید. اما حیف، حیف که با کارایی که کردید و رفتاری و منش ای که از خودتون نشون داید هم چیز رو خراب کردید. شما که جنبه باختن نداشتید چرا وارد انتخابات شدید؟

آقای موسوی حرف برای گفتن بسیاره، و البته تمام حرف ها گفتنی نیست، فقط این رو بدونید که زمستون تموم میشه و رو سیاهی به شما و اطرافیانتون می مونه. به نفعتونه این بازی کثیفی که شروع کردید رو هر چه زود تر تموم کنید.

خدایا خودت به داد مردم برس 

 

Written by حسین کوزه گر

ژوئن 20, 2009 at 11:34 ب.ظ

ارسال شده در نوشت

اعلام شده: غلاف کنید!

leave a comment »

تیم رصد سایبری سپاه اعلام کرد که: اراذل، برید خونه هاتون! (نقل به مضمون)

ابتدا جا داره از تلاش بی وقفه و شبانه روزی این عزیزان همینجا و از این تریبون تقدیر و تشکر به عمل بیارم و دست مریزاد بگم که واقعا در پروژه گرداب گلی کاشتند دیدنی و گوشمالی اساسی به متعرضین به نوامیس مردم و برهم زنندگان امنیت عمومی و متجاوزان به حریم خصوصی دادن.

بنده از همین جا اعلام می کنم که اصولا و غیر اصولا فضای سایبر رو نباید آلوده به مسائل سیاسی کرد و اصلا درست نیست این کارا، اینجا زن و بچه مردم رد میشه و خوبیت نداره این کارا. در ثانی تحریک کردن مردم به اغتشاش و آشوب هم که اصلا عملی است نکوهیده و هم با قانون اساسی ما مغایرت داره و هم با احکام دین مبین اسلام.

بعدش هم حالا چه کاریه اصلا کسی، کسی رو تحریک به آشوب و اغتشاش کنه و راه بیوفتن شیشه خونه مردم و بانک و بیارن پایین و اتوبوس و سطل آشغال و ماشین های مردم رو آتیش بزنن که اصلا اینا همه مال بیت الماله و گناه داره و مردم بدبختی که از صبح تا شب جون می کنن بلکه سرشون از خط فقر یه ذره بزنه بالا و کلی مالیات میدن  و اینا چه گناهی کردن که باید پا سوز یه سری خس و خاشاک که البته حسابشون از اون 40 میلیون نفری که رای دادن سواست، بشن!

(اسمایلی نفس گیری)

بنده همین جا قویا کلیه اقدامات آشوبگرایان رو که منجر به کشته شدن تنی چند از هموطنان عزیزمون شد و این شب عیدی، چند تا خانواده در غم فراغ عزیزانشون در سوگ و ماتم فرو رفتن که جا داره از کلیه کسانی که امروز در مراسمی که برای بزرگداشت یاد و خاطره این عزیزان در میدان امام خمینی برگزار شد و اتفاقا خود مهندس موسوی هم در اون شرکت داشتن تشکر کنم که واقعا مرهمی بود بر دل زخم خورده این عزیزان، (کجا بودم؟) آها، محکوم می کنم و از همه دوستان میخوام که اگه اعتراضی دارن یا از طریق قانونی پیگیری کنن یا همینجوری به راهپیمایی های آرام و در سکوت خودشون که واقعا همه دنیا رو به فکر فرو برده و معادلات جهانی رو به هم ریخته و گفتمان جدیدی از اعتراض رو ایجاد کرده، ادامه بدن و اگه دیگه خیلی اعتراض دارن شبا ساعت 10 شب به پشت بام ها برن و دست به دعا بردارن و برای خودشون و خانوادشون و تمامی مسلمین و مسلمات تقاضای مغفرت کنن و حالا اون وسط یه الله و اکبری هم اگه گفتن بد نیست و حالا اگه صداشون هم بلند شد اشکالی نداره که این بسیار بهتر از لاستیک آتیش زدن و شیشه شکوندنه و بار معنوی هم داره و بلکه کمک کنه اسلام هم از خطری که همیشه تهدیدش می کنه در بیاد.

همچنین جا داره همینجا اعلام کنم که بنده هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب این وبلاگ به عهده نمی گیرم و البته درسته که اینا رو خودم نوشتم و چندان ربطی هم به سیاست و آشوب و اغتشاش نداره و اصولا وبلاگ خنثی هست و اصلا بازدید کننده ای هم نداره و همینجوری مطالب میاد توش بلکه دل نویسنده خنک بشه و از شر درگیری های ذهنیش خلاص بشه، ولی خوب این مطالب در شرایط مختلف روحی و جوی ناشی از محیط نوشته شده که خوب آدمیزاده و ممکنه اشتباه هم بکنه.

بنده به ذرث قاطع عرض می کنم که نه خیال براندازی ( از قبیل نرم، سفت، مخملی، گل گلی، سوسولی، و امثالهم) دارم، نه عرضه شو دارم، نه سرم درد می کنه و در حکایات داریم که سری که درد نمی کنه رو که دستمال نمی بندن، و اینکه اصلا براندازی و انداختن  چیز بدیه، مثلا شما خودت کلاه خودت رو قاضی کن، فرض کن میری گوشت بخری، مغازه دار به جای گوشت گوسفند، بهت گوشت گاوی که سالیان سال در کنار زن و فرزندانش اوقات خوشی رو سپری نکرده و به خاطر مشکلات زندگی معتاد شده بوده رو بندازه و اصلا این کار خوبی نیست و از اخلاق به دوره و اصولا ادب مرد به ز دولت اوست!

به هر حال کلیه مطالب این وبلاگ از جمله این مطلب، جنبه طنز داره و فکر هم نمی کنم اصلا نیازی بود که من این همه صغری کبری سر هم کنم و این همه تایپ کنم و چیز بنویسم چون اصلا مطالب این وبلاگ و دیدگاه نویسندش برای کسی مهم نیست و فقط برای خالی نبودن عریضه نوشته میشه ولی خوب به هر حال … اصلا بی خیال این حرفا! مهم اینه که با هم دوست باشیم و گل بگیم و گل بشنویم و اینا!

Written by حسین کوزه گر

ژوئن 18, 2009 at 9:40 ب.ظ

ارسال شده در نوشت

دولت الکترونیک!

leave a comment »

بازنشستگان گرامی لطفا برای مشاهده فیش حقوقی خود اینجا کلیک کنید.

حالا اینجا کلیک کنید.

حالا اونجا کلیک کنید. اونجا نه، اونور تر، اونورتر، آها، آره همونجا.

حالا چشمان خود را ببندید و یه عدد وارد کنید.

قبول نیست! شما چشمت باز بود، دوباره چشماتو ببند و یه عدد وارد کن!

حالا چشم راستتو ببند و عدد دوم رو وارد کن!

اصلا فرق بین راست و چپ رو میدونی؟ عزیزم اونی که بستی چشم چپت بود، بیشتر دقت کن.

حالا 3 تا دعای توسل بخون تا این صفحه لود بشه!

جواب نداد، 2 تا دعای کمیل بخون و 100 بار الهی العفو بگو! ( چیه به درد دنیات اگه نخوره، به درد آخرتت که میخوره!)

حالا از خودت بگو، چه خبرا، خوش میگذره؟ تعریف کن ببینیم بالاخره این صفحه باز میشه یا نه!

خوب باز نمیشه، شما الان 2 تا راه داری!

یا اینکه بعدا تلاش کنی که فکر نکنم نتیجه چندانی داشته باشه!

می تونی هم مثل بچه آدم بری فیشت رو از بانک بگیری!

الانم منتظر نشستی من بهت بگم چیکار کنی؟ الان باید رو اون علامت ضربدری که اون بالا سمت راسته کلیک کنی. 

هوی! من این پایینم!(صدا از تسک بار میاد!) عزیزم، شما هنوز بین ضربدر و خط تیره هیچ فرقی قائل نیستی؟

ببین ضربدر این شکلیه X

آره همونه، آره، خداحاف…

….

پ.ن: بنده پیشنهاد میکنم کلا این دولت الکترونیک رو بیخیال بشیم. اعصاب همه راحت تره اینجوری! 

Written by حسین کوزه گر

ژوئن 18, 2009 at 7:08 ب.ظ

ارسال شده در نوشت

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز…

leave a comment »

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب … گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند … توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافلمان … دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

دکتر زهرا رهنورد

توضیح:

کاری به این ندارم که چه حرف و حدیث هایی برای شاعر این شعر وجود داره و همچنین کاری به مسائل سیاسی و درگیری هایی که الان هست ندارم.

از وقتی این شعر رو شنیدم، به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم و بد جوری ذهنم رو درگیر خودش کرده. اگه یه ذره مسئولین فرهنگی این کشور عاقل باشن، بهترین استفاده رو از این شعر می تونن بکنن.

Written by حسین کوزه گر

ژوئن 16, 2009 at 8:38 ب.ظ

ارسال شده در نوشت

جوگیری!

leave a comment »

البته دیگران هم در این باره حرف زیاد زدن …

و بنده هم قصد داستان سرایی ندارم…

و اینکه الان من در این مورد حرفی بزنم چیزی از ارزش های این موضوع کم نمی کنه…

و خلاصه اینکه:

انسان را سگ بگیرد، اما جو نگیرد!

Written by حسین کوزه گر

ژوئن 16, 2009 at 9:09 ق.ظ

ارسال شده در نوشت

آخرین مطلبی که به سیاست ربط دارد!

with one comment

1. چه بخوایم چه نخوایم احمدی نژاد رئیس جمهور شده.

2. فکر کنم باید به رای مردم احترام گذاشت.!!!!

3. احتمال تقلب به نظر من صفره (با توجه به تجربه ای که دارم اینو میگم).

4. شکستن شیشه مغازه ها و بانک ها و آتیش زدن اتوبوس و ایجاد مزاحمت برای زن و بچه مردم میر حسین رو رئیس جمهور نمی کنه، باعث بر اندازی نظام هم نمیشه، خودتو خسته نکن.

5. هر کی خربزه می خوره، پای لرزش هم میشینه، در نتیجه، وقتی قصد خرابکاری داری و اعتراضت رو با آتیش زدن اتوبوس و سطل آشغال و تعرض به ناموس مردم نشون میدی، کتک خوردن حقته.

6. جریانی که هدایت کنندش ابراهیم نبوی و امثالهم باشه، باید براش متاسف بود.

7. جو اینترنت به شدت توهم زاست تو این روزا، آدم بعضی حرفا رو میشنوه که واقعا خندش میگیره.

8. میر حسین محبوب، توسط هاشمی بازی داده شد و خراب شد، شماها چشاتونو باز کنید که بازی تون ندن.

9. تو این انتخابات واقعا فهمیدم سیاست پدر و مادر نداره.

10. دیگه مطلبی که به سیاست ربط داشته باشه نمی نویسم.

Written by حسین کوزه گر

ژوئن 15, 2009 at 8:01 ق.ظ

ارسال شده در نوشت