همونطور که میدونید 11 آذر روز عروسیم بود. روزی که پر از خاطره های خوب و به یاد موندنی بود و مراسمی که به نظر خودم به بهترین شکل ممکن برگزار شد و من و خانومم رفتیم سر خونه زندگی خودمون. این چند وقتی هم که اینجا چیزی نمی نوشتم برای این بود که درگیر مراسم عروسی بودم و اصلا وقت سر خاروندن نداشتم. امروزقصد دارم برای تنویر افکار عمومی و آگاه سازی هر چه بیشتر جوانان، یه نگاه کوتاه داشته باشم به عروسی و رسم و رسومات و مراسم هایی که توش وجود داره. پس قلم و کاغذ آماده کنید و با دقت ادامه متن رو بخونید و با نفر کناری هم صحبت نکنید و حواستون به من باشه. (شما، شما نه اون یکی، بله شما، حواست به من باشه برادر من، دو دیقه گوشیت رو بذار کنار گوش بده ببین من چی میگم)
خوب همه چی آمادس؟ شروع می کنیم:
یک – آشنایی: خوب این مسلمه که اگه شما بخواید با کسی ازدواج کنید باید باهاش آشنا بشید! البته میتونید از قبل باهاش آشنا باشید و بعدا بخواید باهاش ازدواج کنید و اینجوری نیست که شما با یکی ازدواج کنید، بعدا باهاش آشنا بشید و در هر صورت شما نیاز دارید که با یکی آشنا بشید! (ممکنه ساده به نظر بیاد، اما مهم ترین و حساس ترین مرحله موجود در ازدواج همینه!)
دو – معارفه: در این مرحله پسر قضیه رو با پدر و مادرش در میون میذاره و از اونا میخواد که برای دیدن دختر به خونشون برن تا با همدیگه بیشتر آشنا بشن. تو این مرحله معمولا مادر پسر به همراه یکی دیگه از اعضای فامیل (خواهر، خاله، عمه و …) به همراه پسر به منزل دختر میرن و با دختر آشنا میشن. خانواده دختر هم با پسر و خانوادش یه آشنایی مقدماتی پیدا می کنن.
سه – خواستگاری: تو این مرحله خانواده پسر (پدر و مادر و خواهر و برادر) به همراه یه بزرگتر (معمولا پدر بزرگ یا مادر بزرگ) به خونه دختر میرن و با همدیگه بیشتر آشنا میشن و دختر با پسر حرفاشونو میزنن و سنگاشونو وا می کنن. خانواده ها هم در مورد مراسم و رسم و رسومات صحبت می کنن و چون معمولا حرف دختر و پسر طول می کشه یه ذره، بحث به آب و هوا و وضعیت اقتصادی و اینا کشیده میشه که حوصله جمع سر نره. بعد از این مراسم هر دو خانواده راجع به ازدواج این دوتا جوون شروع به فکر کردن می کنن.
چهار – بله برون: بعد از این که خانواده ها و دختر و پسر فکر هاشون رو کردن و تصمیم گرفتن که این وصلت سر بگیره (لی لی لی لی) (ساکت برادر من! ئه! هنوز که خبری نیست که!) بزرگترای خانواده پسر و بزرگترای خانواده دختر تو خونه دختر جمع میشن و راجع به مهریه و بقیه مسائل صحبت می کنن. در این مراسم معمولا یه صیغه عقد موقت برای پسر و دختر خونده میشه که به هم محرم بشن که برن دنبال کاراشون (مثل آزمایشگاه و خرید و اینا)، در پایان مراسم هم بساط پایکوبی و انجام حرکات موزون و غیر موزون برپا میشه که کلی حال میده. در این روز داماد به هزار رنگ مختلف در میاد و کلی عرق میریزه.
پنج – خرید کنون(!): بعد از بله برون، دختر و پسر میرن دنبال کارای آزمایشگاه و در صورتی که از نظر ژنتیکی برای ازدواج مشکلی نداشتن، میرن دنبال خرید. این خرید شامل خیلی چیزا میشه، مثل لباس نامزدی و طلا و آیینه شمعدون و بقیه موارد. در این مرحله پسر و دختر 7 الی 8 کیلو وزن کم می کنن!
شش – بند اندازون(!): یک مراسم قدیمی و مسخرهست که معمولا دیگه برگزار نمیشه و به این صورته که دختر رو میبرن آرایشگاه و صورتش رو بند میندازن و بعدش میان خونه و میزنن و میرقصن. همونطور که گفتم این مراسم دیگه برگزار نمیشه و بنده هنوز متوجه نشدم چرا اینجا نوشتمش!
شش – عقد کنون: (به دلیل اینکه بند اندازون دیگه برگزار نمیشه، شماره این قسمت هم شش میباشد!) این مراسم به دو شکل انجام میشه، یا دختر و پسر تو محضر عقد می کنن و بعدش یه جشن کوچیک تو خونه میگیرن، یا اینکه تو تالار جشن می کنن و عاقد میاد و همونجا عقدشون می کنه. (البته ممکن صورت های دیگری هم داشته باشه که بنده ازشون اطلاع ندارم و البته از بعضیاشون اطلاع دارم ولی حس نوشتنشون اینجا نبود) تو این مرحله، بعد از اینکه دختر و پسر به عقد هم در اومدن، فامیل نزدیک برای دختر و پسر کادو میارن که خیلی حال میده!
هفت – جهاز برون: این مراسم وقتی برگزار میشه که پسر و دختر پس از کلی گشتن و اینور و اونور رفتن یه خونه پیدا کردن و هم دختر و هم پسر جهازشون رو آوردن و چیدن تو خونه. این مراسم کاملا زنونه بوده و به این صورته که خانوم های فامیل دختر و پسر به خونه اونا میرن و خونه دختر رو میبینن و یه کادوی خیلی کوچولو بهشون میدن و میزنن و میرقصن و میرن.
هشت – حنا بندون: این مراسم همه جا اجرا نمیشه و چون ما هم یه همچین مراسمی نداشتیم پس نمیدونم چجوریه و ازش رد میشم!
نه – عروسی: بالاخره رسیدیم به عروسی! تو این روز پسر و دختر یه جورایی از استرس دارن میمیرن و به خاطر کارایی که باید تو طول روز انجام بدن، به شدت خسته میشن. اول صبح پسر دختر رو به آرایشگاه میبره و بعدش ماشین عروس رو میبره گل فروشی و خودش هم میره آرایشگاه. کارش که تموم شد میره گل فروشی و فیلمبردار ه میاد اونجا و فیلمبرداری از گل فروشی شروع میشه. بعد از اینکه پسر ماشین رو تحویل گرفت میره آرایشگاه دختر و خانومش رو سوار میکنه و به همراه فیلمبردار میرن باغ! یه سری فیلم و عکس اونجا میگیرن و بعدش میرن آتلیه و یه سری عکس اونجا میگیرن و بعدش میرن تالار و بعد از تموم شدن مراسم میرن خونه دختر و اونجا پدر دختر، دست دختر رو تو دست پسر میذاره و همه گریه و اینا و بعدش پسر و دختر میرن سر خونه و زندگیشون
ده – پاتختی: اگه فکر کردید همه چی روز عروسی تموم میشه و دیگه مراسمی نیست باید بگم سخت در اشتباهید : ))، پاتختی روز بعد از عروسی برگزار میشه و تو این روز خانوم های فامیل دور هم جمع میشن و بعد اجرای حرکات موزون کادو هاشون رو به عروس و داماد میدن. اصولا پاتختی مراسمیه که خیلی خوبه!
یازده – مادر زن سلام: روز بعد از پاتختی پسر و دختر به خونه پدر و مادر دختر میرن و برای مادر دختر کادو میبرن که معمولا طلاست. تو این قسمت از ماجرا معمولا حرکات موزون و اینا اجرا نمیشه (بسه دیگه چه خبره مگه!)
دوازده – پاگشا: بعد از مادر زن سلام، فامیل هر دو طرف، یعنی هم پسر و هم دختر، به نوبت، اونا رو دعوت می کنن خونه خودشون و به قول معروف پا گشا شون می کنن، یعنی پاشون رو به خونشون باز می کنن یا یه همچین چیزی، این مراسم معمولا با کادو همراهه و ممکنه با کادو همراه نباشه!
خوب عزیزان خسته نباشید، بعد از انجام این پروسه طولانی و نفس گیر، شما حالا یک متاهل هستید که مسئولیت یک زندگی رو دوشتونه. البته درسته این مسیر طولانیه، اما هر قسمتش کلی خاطره خوب براتون به جا میذاره و کلی حال میده.
پی نوشت:
1. جا داره این آخر پستیه یه تشکری هم بکنم از دوستام که کلی زحمت کشیدن و به خاطر من اصفهان و چابهار پاشدن اومدن تهران و کلی هم تو کارا کمک کردن و دم همشون گرم، ایشالا عروسی خودشون جبران می کنم. این محمدرضا هم که تو این وبلاگ مینویسه از اول صبح با من بود و اومد آرایشگاه و بعدش فیلمبردار تو ماشینش بود و خلاصه کلی زحمت کشید که دستش درد نکنه.
2. البته تعداد خوان ها از هفت تا بیشتر شد یه ذره : ))))