اعتراف

امروز عکس های 2-3 سا پیش خود م و نگاه می کردم، تازه فهمیدم آدم وقتی بیخال خودش می شه چه بلایی سرش می، البته شاید بیشتر جاها دست من نبوده ولی اونجایی رو دست من بود راه درست و انتخاب نکردم.یادمه زمان کنکور بابای دوستم می گفت یک سال عقب افتادن اصلا به چشم نمی یاد، یعنی من که الان 40 ساله دکترم ممکن بود 39 سال باشه که دکتر باشم.این حرف به آدم خیلی تو اون شرایط امید میداد ولی الان برای من که به اندازه لیسانس درس خوندم وبیشتر از دانشجو های عادی زحمت کشدم و به جایی نزسیدم دیگه خیلی فرق داره.

نتیجه ی این حرف هام اینه که تا وقتی تو ایران هستین هیچ کاری خارج از استاندارد های جامعه نکنین ، و اگر این اشتباه رو کردین تو اون گروهی که هستین ، همانند همون گروه رفتار کنین تا مثل من 4 سال زندگیتون از بین نره.

ارسال شده در کوته نوشت. ۱ دیدگاه »

هفت خوان ازدواج

همونطور که میدونید 11 آذر روز عروسیم بود. روزی که پر از خاطره های خوب و به یاد موندنی بود و مراسمی که به نظر خودم به بهترین شکل ممکن برگزار شد و من و خانومم رفتیم سر خونه زندگی خودمون. این چند وقتی هم که اینجا چیزی نمی نوشتم برای این بود که درگیر مراسم عروسی بودم و اصلا وقت سر خاروندن نداشتم. امروزقصد دارم برای تنویر افکار عمومی و آگاه سازی هر چه بیشتر جوانان، یه نگاه کوتاه داشته باشم به عروسی و رسم و رسومات و مراسم هایی که توش وجود داره. پس قلم و کاغذ آماده کنید و با دقت ادامه متن رو بخونید و با نفر کناری هم صحبت نکنید و حواستون به من باشه. (شما، شما نه اون یکی، بله شما، حواست به من باشه برادر من، دو دیقه گوشیت رو بذار کنار گوش بده ببین من چی میگم)
خوب همه چی آمادس؟ شروع می کنیم:

یک – آشنایی: خوب این مسلمه که اگه شما بخواید با کسی ازدواج کنید باید باهاش آشنا بشید! البته میتونید از قبل باهاش آشنا باشید و بعدا بخواید باهاش ازدواج کنید  و اینجوری نیست که شما با یکی ازدواج کنید، بعدا باهاش آشنا بشید و در هر صورت شما نیاز دارید که با یکی آشنا بشید! (ممکنه ساده به نظر بیاد، اما مهم ترین و حساس ترین مرحله موجود در ازدواج همینه!)

دو – معارفه: در این مرحله پسر قضیه رو با پدر و مادرش در میون میذاره و از اونا میخواد که برای دیدن دختر به خونشون برن تا با همدیگه بیشتر آشنا بشن. تو این مرحله معمولا مادر پسر به همراه یکی دیگه از اعضای فامیل (خواهر، خاله، عمه و …) به همراه پسر به منزل دختر میرن و با دختر آشنا میشن. خانواده دختر هم با پسر و خانوادش یه آشنایی مقدماتی پیدا می کنن.

سه – خواستگاری: تو این مرحله خانواده پسر (پدر و مادر و خواهر و برادر) به همراه یه بزرگتر (معمولا پدر بزرگ یا مادر بزرگ) به خونه دختر میرن و با همدیگه بیشتر آشنا میشن و دختر با پسر حرفاشونو میزنن و سنگاشونو وا می کنن. خانواده ها هم در مورد مراسم و رسم و رسومات صحبت می کنن و چون معمولا حرف دختر و پسر طول می کشه یه ذره، بحث به آب و هوا و وضعیت اقتصادی و اینا کشیده میشه که حوصله جمع سر نره. بعد از این مراسم هر دو خانواده راجع به ازدواج این دوتا جوون شروع به فکر کردن می کنن.

چهار – بله برون: بعد از این که خانواده ها و دختر و پسر فکر هاشون رو کردن و تصمیم گرفتن که این وصلت سر بگیره (لی لی لی لی) (ساکت برادر من! ئه! هنوز که خبری نیست که!) بزرگترای خانواده پسر و بزرگترای خانواده دختر تو خونه دختر جمع میشن و راجع به مهریه و بقیه مسائل صحبت می کنن. در این مراسم معمولا یه صیغه عقد موقت برای پسر و دختر خونده میشه که به هم محرم بشن که برن دنبال کاراشون (مثل آزمایشگاه و خرید و اینا)، در پایان مراسم هم بساط پایکوبی و انجام حرکات موزون و غیر موزون برپا میشه که کلی حال میده. در این روز داماد به هزار رنگ مختلف در میاد و کلی عرق میریزه.

پنج – خرید کنون(!): بعد از بله برون، دختر و پسر میرن دنبال کارای آزمایشگاه و در صورتی که از نظر ژنتیکی برای ازدواج مشکلی نداشتن، میرن دنبال خرید. این خرید شامل خیلی چیزا میشه، مثل لباس نامزدی و طلا و آیینه شمعدون و بقیه موارد. در این مرحله پسر و دختر 7 الی 8 کیلو وزن کم می کنن!

شش – بند اندازون(!): یک مراسم قدیمی و مسخره‌ست که معمولا دیگه برگزار نمیشه و به این صورته که دختر رو میبرن آرایشگاه و صورتش رو بند میندازن و بعدش میان خونه و میزنن و میرقصن. همونطور که گفتم این مراسم دیگه برگزار نمیشه و بنده هنوز متوجه نشدم چرا اینجا نوشتمش!

شش – عقد کنون: (به دلیل اینکه بند اندازون دیگه برگزار نمیشه، شماره این قسمت هم شش میباشد!) این مراسم به دو شکل انجام میشه، یا دختر و پسر تو محضر عقد می کنن و بعدش یه جشن کوچیک تو خونه میگیرن، یا اینکه تو تالار جشن می کنن و عاقد میاد و همونجا عقدشون می کنه. (البته ممکن صورت های دیگری هم داشته باشه که بنده ازشون اطلاع ندارم و البته از بعضیاشون اطلاع دارم ولی حس نوشتنشون اینجا نبود) تو این مرحله، بعد از اینکه دختر و پسر به عقد هم در اومدن، فامیل نزدیک برای دختر و پسر کادو میارن که خیلی حال میده!

هفت – جهاز برون: این مراسم وقتی برگزار میشه که پسر و دختر پس از کلی گشتن و اینور و اونور رفتن یه خونه پیدا کردن و هم دختر و هم پسر جهازشون رو آوردن و چیدن تو خونه. این مراسم کاملا زنونه بوده و به این صورته که خانوم های فامیل دختر و پسر به خونه اونا میرن و خونه دختر رو میبینن و یه کادوی خیلی کوچولو بهشون میدن و میزنن و میرقصن و میرن.

هشت – حنا بندون: این مراسم همه جا اجرا نمیشه و چون ما هم یه همچین مراسمی نداشتیم پس نمیدونم چجوریه و ازش رد میشم!

نه – عروسی: بالاخره رسیدیم به عروسی! تو این روز پسر و دختر یه جورایی از استرس دارن میمیرن و به خاطر کارایی که باید تو طول روز انجام بدن، به شدت خسته میشن. اول صبح پسر دختر رو به آرایشگاه میبره و بعدش ماشین عروس رو میبره گل فروشی و خودش هم میره آرایشگاه. کارش که تموم شد میره گل فروشی و فیلمبردار ه میاد اونجا و فیلمبرداری از گل فروشی شروع میشه. بعد از اینکه پسر ماشین رو تحویل گرفت میره آرایشگاه دختر و خانومش رو سوار میکنه و به همراه فیلمبردار میرن باغ! یه سری فیلم و عکس اونجا میگیرن و بعدش میرن آتلیه و یه سری عکس اونجا میگیرن و بعدش میرن تالار و بعد از تموم شدن مراسم میرن خونه دختر و اونجا پدر دختر، دست دختر رو تو دست پسر میذاره و همه گریه و اینا و بعدش پسر و دختر میرن سر خونه و زندگیشون

ده – پاتختی: اگه فکر کردید همه چی روز عروسی تموم میشه و دیگه مراسمی نیست باید بگم سخت در اشتباهید : ))، پاتختی روز بعد از عروسی برگزار میشه و تو این روز خانوم های فامیل دور هم جمع میشن و بعد اجرای حرکات موزون کادو هاشون رو به عروس و داماد میدن. اصولا پاتختی مراسمیه که خیلی خوبه!

یازده – مادر زن سلام: روز بعد از پاتختی پسر و دختر به خونه پدر و مادر دختر میرن و برای مادر دختر کادو میبرن که معمولا طلاست. تو این قسمت از ماجرا معمولا حرکات موزون و اینا اجرا نمیشه (بسه دیگه چه خبره مگه!)

دوازده – پاگشا: بعد از مادر زن سلام، فامیل هر دو طرف، یعنی هم پسر و هم دختر، به نوبت، اونا رو دعوت می کنن خونه خودشون و به قول معروف پا گشا شون می کنن، یعنی پاشون رو به خونشون باز می کنن یا یه همچین چیزی، این مراسم معمولا با کادو همراهه و ممکنه با کادو همراه نباشه!

خوب عزیزان خسته نباشید، بعد از انجام این پروسه طولانی و نفس گیر، شما حالا یک متاهل هستید که مسئولیت یک زندگی رو دوشتونه. البته درسته این مسیر طولانیه، اما هر قسمتش کلی خاطره خوب براتون به جا میذاره و کلی حال میده.

پی نوشت:

1. جا داره این آخر پستیه یه تشکری هم بکنم از دوستام که کلی زحمت کشیدن و به خاطر من اصفهان و چابهار پاشدن اومدن تهران و کلی هم تو کارا کمک کردن و دم همشون گرم، ایشالا عروسی خودشون جبران می کنم. این محمدرضا هم که تو این وبلاگ مینویسه از اول صبح با من بود و اومد آرایشگاه و بعدش فیلمبردار تو ماشینش بود و خلاصه کلی زحمت کشید که دستش درد نکنه.

2. البته تعداد خوان ها از هفت تا بیشتر شد یه ذره : ))))

ارسال شده در نوشت. ۱ دیدگاه »

Those were the days, oh yes those were the days:

This post is in English …

Sometimes we forget that ,time is very valuable and we can not feel what is happening to us and we just live the life as it happens.I can not write more, just want to remember to all that do not forget you friendship.

Once upon a time there was a tavern
Where we used to raise a glass or two
Remember how we laughed away the hours
And dreamed of all the great things we would do

Those were the days my friend
We thought they’d never end
We’d sing and dance forever and a day
We’d live the life we choose
We’d fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la…
Those were the days, oh yes those were the days

Then the busy years went rushing by us
We lost our starry notions on the way
If by chance I’d see you in the tavern
We’d smile at one another and we’d say

Those were the days my friend
We thought they’d never end
We’d sing and dance forever and a day
We’d live the life we choose
We’d fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la…
Those were the days, oh yes those were the days

Just tonight I stood before the tavern
Nothing seemed the way it used to be
In the glass I saw a strange reflection
Was that lonely woman really me

Those were the days my friend
We thought they’d never end
We’d sing and dance forever and a day
We’d live the life we choose
We’d fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la…
Those were the days, oh yes those were the days

Through the door there came familiar laughter
I saw your face and heard you call my name
Oh my friend we’re older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same

Those were the days my friend
We thought they’d never end
We’d sing and dance forever and a day
We’d live the life we choose
We’d fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la…
Those were the days, oh yes those were the days

—-Download Mary Hopkins

ارسال شده در نوشت. بیان دیدگاه »

ساقی امشب مثل هر شب اختیارم دستته!

امروز 26 آبانه و چیزی به 11 آذر نمونده. این چند وقت همش دنبال کارامون بودیم. از اجاره کردن خونه و تمیز کردنش بگیر تا خرید مبل و لوازم منزل و سفارش دادن کارت و انتخاب تالار و ماشین عروس و دسته گل عروس و خلاصه کار برای انجام دادن زیاد بود که خدا رو شکر به خوبی انجام شد. این چند وقت خیلی خسته شدیم ولی خوب شیرینی خاصی داشت. دیگه کم کم باید آماده بشیم برای یه شب به یاد موندنی، شبی که دو سال منتظر رسیدنش بودیم و به دلایل مختلف هی عقب می افتاد.

حالا برای اینکه شما هم تو شادی ما شریک باشید یه آهنگ میذارم اینجا که گوش کنید. این آهنگه یه خصوصیتی داره و اونم اینه که نه تنها شما رو به خنده وا میداره، بلکه باعث میشه در شما یک سری فعل و انفعالاتی رخ بده که این موضوع لاعث میشه میزان قر در بدن شما بالا بره و شما مجبور به خالی کردنش بشید که خوب برای سلامتی شما هم مفیده و نوعی ورزش هم به حساب میاد که همونطور که میدونید ورزش دشمن اعتیاده و ورزش آری و اعتیاد هرگز!

حالا بگذریم، این آهنگه مال احمد آزادِ و اسمش “ساقی” هست که میتونید از لینک زیر دانلود کنید؛ خوش باشید.

ساقی امشب، مثل هر شب اختیارم دستته    اگه نگی مستی بسه ته

یه چشم به چشم تو، چشم دیگم به دست ته     اگه نگی مستی بسه ته

امشب که مست مستم، دست و پای غم رو بستم

امشب که لول لولم، از من نپرس کی هستم

ساقی امشب می بده، پیمونه پیمونه

دست غم کوتاهه از دل، کنج می خونه

آنقدر مستم بکن تا من ببینم باز

هر چه عاقل مثل خود، دیوونه دیوونه

ساقی از گوشه میخونه نرونم

خونه امیدمه بذار بمونم

چلچراغ میخونه‌ت روشن بمونه

زنده باشی، من زیر سایه‌ت بمونم

ساقی امشب، مثل هر شب اختیارم دستته    اگه نگی مستی بسه ته

یه چشم به چشم تو، چشم دیگم به دست ته     اگه نگی مستی بسه ته …

برای دانلود اینجا کلیک کنید.

ارسال شده در نوشت. 6 دیدگاه »

خاطرات پخت و پز

از وقتی یادمه همیشه تو چابهار مشکل ناهار  داشتیم چون آشپزی کاریه که حوصله می خواد. بار اولی که می خواستم پلو بپزم، بچه ها گفتن زنگ بزنیم بپرسیم، منم گفتم چه کاریه! خودم براتون می پزم. بچه ها رفتن اتاق، من موندمو برنج و قابلمه. از دستور عمل ماکارونی استفاده کردم و یه فله برنج ریختم تو قابلمه، بعد آب و بستم بهش گذاشتم بجوشه! یه ذره گذشت رفتم دیدم  آب زیاد داره یه کم آبشو خالی کردم تو ظرف شویی. باز گذاشتم بجوشه تا آبشو  بکشه. دیگه بچه ها صداشون در اومده بوده که گفتم بیاین،آمادس. چشمتون روزه بد نبینه. درشو که باز کردم، فحش بود نثار این بنده ی حقیر و عمه ی محترمه می شد. گفتم یه نیم ساعت وایسین ردیفش میکنم! ساکتشون کردم فرستادمشون تو اتاق. شروع کردم اون شفته ایی که ماهییتش از پلو تشکیل می شد رو گوله کردن. بعد سرخشون کردم و گفتم بیاین بخورین. خودم 2 تا خوردم بچه ها هم به زور یه دونه خوردن. مثل بمب 1 ساعت بعد عمل کرد و همه خوابیدیم. هرچی که بود 2 روز هیچی نخوردیم واین خودش یه موفقیت بزرگه !!!!! به هر حال فهمیدیم که باید برنجو اول بشوری و…..مراحلی که همه بلدن!

به هر حال این اولین تجربه ی آشپزی اینجانب بود.ولی الان خیلی خوب می پزم ، همین حسین می تونه تایید کنه!!

ارسال شده در خاطرات. بیان دیدگاه »

مملکته داریم؟

یه ماشین از زمانی که هیتلر گروهبان دو بود داره تولید میشه، بعد جدیدا فهمیدن که این ماشین یه سری مشکلات داره، مثلا آینه بغلش تو آفسایده یا ترمزاش خوب کار نمی کنه این مشکلات برطرف میشه و یه ذره هم قیافه ماشین رو دستکاری می کنن و 3 میلیون میارن رو قیمت ماشین میدن دست خلق الله! علاوه بر این ماشین مشکل دار قبلی هم 500 هزار تومن میاد رو قیمتش، پیکان هم که قراره دوباره تولید بشه، مملکته داریم؟

پی نوشت1: برای اطلاع بیشتر از وضع مملکت به این وبلاگ مراجعه نمایید.

ارسال شده در نوشت. بیان دیدگاه »

از درایورها نسخه پشتیبان تهیه کنید

یکی از مشکلاتی که بعد از نصب ویندوز وجود داره سر و کله زدن با درایور هاست. البته از زمانی که ویندوز XP وارد بازار شد این کار خیلی ساده تر شد و با اومدن ویندوز Seven تقریبا یه مشکل به حساب نمیاد، اما باز هم مشکلاتی وجود داره. بعدشم چه بهتر آدم یه کار رو فقط یک بار انجام بده، اینی که گفتم یعنی چی؟ یعنی اینکه یه بار بشینه همه درایور ها رو نصب کنه، بعدش ازشون بک آپ بگیره، دفعه بعد که ویندوز نصب کرد، همه رو با هم نصب کنه، بدون هیچگونه درد و خونریزی!

نرم افزاری که برای اینکار پیشنهاد می کنم، نرم افزاریه به نام Double Driver. این نرم افزار به شدت کم حجم (در حدود 3 مگابایت) و به همون شدت کاربردیه! و نیاز به نصب هم نداره، طرز کارش هم اینجوریه که شما وقتی همه درایورها رو نصب کردید، این برنامه رو اجرا می کنید. روی Scan کلیک می کنید، بعد همه درایور ها رو انتخاب می کنید، بعدش ازشون بک آپ میگیرید. خود نرم افزار همه درایور ها رو تو پوشه های مجزا، تو مسیری که براش تعیین کردید قرار میده و یه نسخه از خودش رو هم اونجا کپی می کنه. تنها کاری که باید انجام بدید اینه که اون پوشه ای که درایورها توش هست رو روی سی دی رایت کنید و سی دی رو تو گاو صندوقی، جایی بذارید که نابود نشه. همین! دفعه بعد که ویندوز ریختید، این سی دی رو میذارید تو سی دی درایو و برنامه رو اجرا می کنید و روی Restore کلیک می کنید. به همین سادگی، به همین خوشمزگی! بعدش اینکه یه خوبی دیگه که این نرم افزار داره اینه که مجانی و نیاز نیست 2 سال دنبال کرکش بگردید و آخر سر هم دست از پا درازتر دنبال آنتی ویروس بگردید که ویروس هایی که وارد سیستم شده رو پاک کنید.

اینم تصویری از محیط برنامه:

خود برنامه رو هم از اینجا یا اینجا میتونید دانلود کنید.

پی نوشت 1: به جای سی دی میتونید از فلش، دی وی دی، هارد اکسترنال، یا هر وسیله ذخیره سازی اطلاعات دیگه استفاده کنید، نیاز به گفتن من نیست.

پی نوشت 2: می تونید اصلا از هیچ وسیله ذخیره سازی اطلاعات استفاده نکنید و بذارید این نرم افزار یه گوشه هاردتون باشه!

پی نوشت 3: میتونید اصلا از این برنامه استفاده نکنید!

پی نوشت 4: اصلا به من چه! هر کاری دوست دارید بکنید!

پی نوشت ویژه: 29 روز مونده :دی

ارسال شده در نوشت. بیان دیدگاه »

Wolfenstein

هیچ وقت یادم نمیره ،اول دبستان (1370)بودم که کامپیوتر خریدیم.386sxبود.از همون جا بود که من اعتیاد شدیدی به بازی پیدا کردم.

بهترین بازی که داشتم wolfenstein(wolf 3d)بود که 5-6 تا دیسکت بود .این اواخر بود که فهمیدم اولین بازی shooter بوده برای همین هم خفن بود.سال 2000 return to castle wolfensteinبه بازار امد که باز کلی ترکوند و جزو بهترین بازی های اون سال شد.این اواخر هم باز با یک داستان شبیه به قبلی ها این بازی به بازاز اومده که خیلی قشنگه.

هدفم این بود که بگم  کسایی که هم سن وسال من هستن خیلی و wolf خاطره دارن حتما از این بازی مثل من لذت میبرن،پس بهتره این بازی رو تهیه کنن!

ارسال شده در نوشت. بیان دیدگاه »

یک شب بارانی در پاریس …

شده تا حالا خسته و بیحال و بی حوصله باشی؟ دلت یه آهنگ آروم بخواد که گوشت رو نوازش کنه و کمکت کنه از فکر و خیال بیای بیرون؟ “یک شب بارانی در پاریس” اسم یکی از آهنگ های کریس دی برگ‌‌ه که تو یه کنسرت اجرا شده. آهنگیه بسیار زیبا و تاثیر گذار که به راحتی خستگی رو از تن  آدم در میاره. توضیح اضافه نمیدم دیگه، متن این ترانه این پایین موجوده، همچنین لینک دانلود این آهنگ. امیدوارم لذت ببرید.

It’s a rainy night in paris,
And the harbour lights are low.
He must leave his love in paris
Before the winter snow;

On a lonely street in paris
He held her close to say,
“we’ll meet again in paris
When there are flowers on the champs-elysees.”

“how long” she said “how long,
And will your love be strong,
When you’re across the sea,
Will your heart remember me?…”

Then she gave him words to turn to,
When the winter nights were long,
“nous serons encore amoureux
Avec les couleurs du printemps…”

“and then” she said “and then,
Our love will grow again.”
Ah but in her eyes he sees
Her words of love are only words to please…

And now the lights of paris
Grow dim and fade away,
And i know by the light of paris
I will never see her again…

برای دانلود اینجا کلیک کنید.

پی نوشت: به رسم آقای اولد فشن، ترجمه کنید لطفا!

ارسال شده در نوشت. بیان دیدگاه »

سوره زندگی – آیه 1

اگه میدونستید چه لذتی داره آدم خونه خودش رو تمیز کنه، همین فردا ازدواج می کردید.

ارسال شده در سوره زندگی. ۱ دیدگاه »